تبليغاتX
همه چیز تنها یک چیز است
همه چیز تنها یک چیز است

لطفا کمی مکث کنید !!!

:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: BLOGSKIN

جمعه هجدهم اسفند 1385-11:40 بعد از ظهر -المیرا

 

 

ديروز آخرين روز بود و امروز اولين روز ، همه ي خاطراتم را به گذشته مي سپارم و تنها به لحظه هاي آتي زندگي ام مي انديشم ، ياد تو همچون درختي هميشه سبز با ريشه اي خشكيده در خاطرم خواهد ماند ، ولي افسوس از سرشت اين درخت بلند و استوار كه سايه اش را از رهگذر خسته اي نيمه جان دريغ داشت. تو خاطره ي تلخ ديروز من بودي و من دفتر خاطرات رهگذراني غريبه كه تشنه لب آمدند و تيشه به دست برفتند ، آري من درختم ، درختي كه همچون همنوعان خود در فصلي سرسبز است و در فصلي دگر برگ هاي خشكيده اش را با دست خود رها مي كند ، و در انديشه ي زايش و رويشي دوباره به خواب فرو مي رود ، من فرزند بهارم ، بهاري كه سمبل رويش و سرسبزي است ، و در آستانه ي فصلي گرم ، بارها و بارها متولد خواهم شد ، دوباره برگ و بار خواهم داد و پرندگان آوازخوان را در بر خويش خواهم گرفت ، اين بار با قامتي چنان استوار كه هيچ تيشه به دست به ظاهر تشنه لبي در سايه ام نتواند بياسايد !

...

آنان كه بيد مجنون هستند ، در سخت ترين بادهاي روزگار ، همچون عمارتي مستحكم و پابرجا ، در برابر شلاق هاي آسماني ، تواني خارج از حد تصور خواهند داشت و ضربه هاي آذرخش جان سوز را به آساني تحمل خواهند كرد ، چرا كه افتاده ترينند و بس !!!

 

 

 

مكتوب براي هميشه |