ستاره ها هرگز نمی میرند،حتی اگر تیره ترین شب ها از راه برسد. حتی اگر تو خواب باشی و آن ها را نبینی. حتی اگر فرسنگ ها از آن ها فاصله داشته باشی. ستاره ها همیشه زنده اند و می تابند. چه روز و چه شب. مثل حالا که من در نیمه ی روز نشسته ام و نورخورشید همه جا می تابد. اما می دانم در پس این روشنایی،ستاره ها مرا می بینند و می تابند. برای این است که من از ذوب شدن نمی هراسم،اگر بدانم تا همیشه در قلب یک ستاره خواهم سوخت!!!
دراین هیاهوی روزمرگی! صبح تا شب دویدن و شب تا صبح آرمیدن،دراین روزهای تب آلود زندگی مراقب باش،فراموشش نکنی.این لحظه ها کمت نکنند،تا روزی روزگاری زیر این گنبد کبود،تو بحر قصه ی یکی بود،یکی نبود گم شوی. یادت باشد ستاره ای هست که فقط ستاره ی توست. زیر این گنبد کبود اگر فقط یکی بود … یکی دیگر نبود این قصه پیش نمی رفت. این آدم ها جوانه نمی زدند،گل نمی کردند،میوه نمی دادند. تا زمانی که لبهایمان نمی خندند،تا زمانی که هر روز کار ما شکایت از زمانه باشد،تا زمانی که مانند یک مترسک وسط مزرعه ی زندگی بایستیم حتی یک گنجشک هم برشانه هایمان نمی نشیند. این رسم برنده شدن نیست. این ختم بازی است. شادی یک انتخاب است نه یک مدال که کسی آن را بر سینه ات سنجاق کند. هراتفاقی در هستی با نگاه تو معنا می شود.

ستاره ها به من و تو پیغام می دهند. هر ستاره برای ما آدم ها مثل یک نگاه تازه است. ستاره ها در آسمان کنارهم می درخشند وهیچکدام جای دیگری را تنگ نکرده است. بیا من و تو،هر دو،یک نگاه تازه باشیم برای رها شدن ساده شویم. دل زندگی با ما می تپد. خودت را به این همه ستاره که به تو می نگرند متصل کن. اگر کوله بارت سنگین است! اگر خیلی تنهایی،یادت باشد حتی در تیره ترین شب ها،دراوج تاریکی و ظلمت،همیشه ستاره ای است که چشمش به توست. آن ستاره یک پیغام است،یک خبر خوش برای آنهایی که به دنبال نورند. ستاره ها هرگز نمی میرند. حتی اگر تو خواب باشی و آن ها را نبینی.